آمریکا در شرایطی که به مراحل پایانی طرح معروف خود ضد لبنان نزدیک شده بود، ضربه دردناکی از جانب مقاومت متحمّل شد که به ناچار این پروژه را در میانه راه متوقف کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر،«امین محمد حطیط» تحلیلگر امور نظامی و کارشناس مسائل راهبردی منطقه در واکنش به تشکیل دولت جدید لبنان با انتشار مقالهای اعلام کرد: زمانی که آمریکا تصمیم گرفت انتقام شکست استراتژیک خود در مقابله با محور مقاومت و به ویژه سوریه را با تحمیل تروریسم اقتصادی و تحت فشار قرار دادن ملتهای عضو این محور بگیرد، یک جنگ معیشتی علیه این مردم آغاز کرده و این ملتها را با یک برنامه مخرب که سه هدف را دنبال میکرد مورد هدف قرار داد. جلوگیری از استفاده این ملتها از دستاوردهای پیروزی مقابل آمریکا، ممانعت از بازگشت به زندگی طبیعی و جلوگیری از بازسازی کشور خود هدف اصلی آمریکا از این برنامه بود.به همین دلیل قانون سزار در کنگره ایالات متحده برای محاصره سوریه و منزوی کردن آن تصویب شده و درباره لبنان نیز آمریکا برای نابودی این کشور و مقاومت طرح پنج مرحلهای «مایک پمپئو» وزیر امور خارجه وقت آمریکا را در دستور کار قرار داد که اجرای آن از بهار سال ۲۰۱۹ شروع شد.این طرح آمریکاییها برای نابودی لبنان در یک مرحله اساسی که این کشور از خلأ سیاسی بی سابقه و به دنبال آن بحران وحشتناک اقتصادی و مالی رنج میبرد آغاز شد تا به هر شکل ممکن اوضاع امنیتی لبنان را به چالش کشیده و عرصه را برای مقاومت تنگ کند.به منظور اجرای این طرح، دولت «سعد حریری» نخست وزیر سابق لبنان در پاییز ۲۰۱۹ استعفا کرد و پس از آن فشارهای متعدد برای برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی آغاز شد. در همین حال متحدان آمریکا در تلاش برای تشکیل دولتی بدون حضور نمایندگان حزبالله بودند و در راه رسیدن به این هدف بیش از دو سال لبنان را در بنبست سیاسی نگه داشته و به درد و رنج مردم دامن زدند.بر این اساس برنامه مخرب آمریکا ضد لبنان در ۳ مرحله اول خود یعنی خلأ سیاسی و فروپاشی مالی و اقتصادی موفق عمل کرد و به گفته برخی، این کشور را به جهنم سوق داد. در شرایطی که مردم در صفهای طولانی به دنبال سوخت و غذا و حتی دارو ایستاده و مجبور شدند تحت شرایطی زندگی کنند که حتی در روزهای جنگهای مختلف از ۵ دهه گذشته نیز تجربه نکرده بودند بسیاری از مسئولان لبنانی بیشتر وقت خود را صرف ادبیات سیاسی کردند.آمریکا با محاصره لبنان و سوریه به آنچه که در گرسنگی دادن به ملتهای این دو کشور و افزایش درد و رنج آنها میخواست رسید، اما نتوانست به هدف اصلی استراتژی خود که تسلیم کردن مقاومت و سپس حذف آن از صحنه بود دست یابد.آمریکا برای یک هدف اصلی برنامه ریزی کرده بود و همه این تلاشها را در راستای رسیدن به این هدف انجام داد؛ اما نتیجهای که به دست آمد کاملا متفاوت بود، چرا که مقاومت نحوه برخورد و مقابله با تجاوزات و محاصرههای ایالات متحده را میدانست و به خوبی آگاه بود که چگونه از افتادن در دام دشمن اجتناب کرده و سپس چالش را تبدیل به فرصت کند. مقاومت در این مرحله به شیوه دفاعی هوشمندانه عمل کرده و سپس معادلات را به گونهای تغییر داد که بر خلاف تصورات آمریکا، واشنگتن و مهرههای آن در لبنان در معرض سقوط قرار بگیرند که یک فاجعه بزرگ برای آمریکا بود.مقاومت در مقابله با طرح پامپئو و محاصره اقتصادی آمریکا ضد لبنان مجموعهای از مواضع و تصمیمات را اتخاذ کرد که مانع از دستیابی واشنگتن به اهداف اساسی استراتژیک خود شد که به برخی از این موارد اشاره میکنیم:-موضع گیری در برابر تحریکات و اقدامات آمریکا و مهرههای آن برای انفجار اوضاع امنیتی در لبنان و اعمال استراتژی صبر در سطح بالا و خودداری از افتادن در دام دشمن.- سازگاری و مقابله منطقی با فشارهای مالی و اقتصادی و تلاش برای توسعه سیستم همکاری و همبستگی و اتحاد اجتماعی؛ تا جایی که بتواند از دردها و بارهای مردم بکاهد.- تلاش برای جلوگیری از تشدید خلاء سیاسی به روشهای مختلف از جمله رد استعفای سعد حریری و سپس اقدام برای تسهیل روند تشکیل دولت جدید و پایبندی به دولت «حسان دیاب» نخستوزیر پیشین و در نهایت تلاش بی وقفه برای تشکیل دولت «نجیب میقاتی» و موفقیت آن.در این مرحله مقاومت با همه توان خود برای پر کردن خلاء سیاسی لبنان و کمک به دولت تلاش کرد، اما به دلیل وابستگی برخی احزاب داخلی به ایالات متحده و سیاستهای آن این تلاش در کوتاه مدت نتیجه نداشت و بن بست سیاسی لبنان ۱۳ ماه ادامه پیدا کرد.این وضعیت، مقاومت را بین دو گزینه قرار داد: اینکه یا این شرایط را بپذیرد و منتظر بماند که قطعا این گزینه به نفع ملت لبنان و مقاومت نبود. گزینه دوم این بود که اقدامی انجام دهد که دشمن را نگران کرده و به آن هشدار دهد. بر این اساس مقاومت تصمیم گرفت تا به اقدامات عملی روی آورده و به دشمن بفهماند که هرگز نمیتواند اهداف خود را در لبنان تحقق بخشد.در مرحله نخست همانطور که گفته شد مقاومت با خودداری از گرفتاری در دام دشمن با وجود همه درد و رنجهایی که مردم تحمل میکردند مانع از تحقق اهداف آمریکا شد. سپس در مرحله دوم با یک تصمیم استراتژیک برای شکستن محاصره و عبور از خلاء سیاسی به سمت یک تحول اقتصادی با کمک شرق، ضربه مهلکی به دشمن وارد کرد. نخستین اقدام مقاومت در این زمینه واردات سوخت از ایران و اشاره به این که ممکن است شرکتهای ایرانی و شرقی عملیات استخراج انرژی در لبنان را به عهده بگیرد، بود.همچنین اشاره به همکاری با چین و باز شدن باب سرمایهگذاریهای چینی در لبنان به آمریکاییها نشان داد که مقاومت و مردم لبنان تسلیم دیکتههای آمریکا نمیشوند و به این ترتیب واشنگتن متوجه شد شکست بزرگی در لبنان متحمل شده و کنترل اوضاع این کشور از دست آن خارج گشته است.این ترسها موجب شد تا آمریکا به بازخوانی استراتژی خود در لبنان بپردازد که نتیجه آن از بین رفتن موانع تشکیل دولت در لبنان و همچنین رفع وتوی واشنگتن ضد بیروت برای رابطه با دمشق و شکست بخشی از محاصره ضد لبنان و سوریه بود.بر این اساس میتوان گفت که طرح پامپئو ضد لبنان در مرحله اصلی خود سقوط کرد؛ یعنی همان مرحلهای که آغاز شده بود. زیرا پر شدن خلا سیاسی در لبنان با تشکیل دولت جدید به معنای حل تدریجی بحران مالی و اقتصادی است؛ بنابراین مقاومتی که آمریکا میخواست آن را از صحنه حذف کند با حکمت و شجاعت خود توانست ملت لبنان را نجات داده و دشمنی را که برای آسیب زدن به همه لبنانیها تلاش میکرد شکست دهد.البته همه اینها به معنای آن نیست که دولتی که اکنون در لبنان تشکیل شده یک دولت ایدهآل است که همه آرزوی آن را داشتند. این دولت نیز دارای خلاءهای زیادی بوده و جای کار دارد و همچنین دولت جدید لبنان دشمن آمریکا به شمار نمیرود؛ بلکه هنوز هم مانند دولتهای قبلی شماری از مهرههای آمریکایی و فرانسوی در آن حضور دارند.اما بحث اصلی اینجاست که صرف تشکیل دولت و پر شدن خلاء سیاسی در لبنان به معنای شکست طرح ۵ مرحلهای واشنگتن ضد این کشور بوده که از موفقیت استراتژی مقاومت ناشی میشود.
Comments